امروزه ورود زنان به بازار کار و دستیابی آنان به منابع اختصاصی ناشی از کار در خارج از خانه و تسخیر فضاهای تازه اجتماعی توسط آنان از یک سو شکل سنتی خانواده را تغییر داده و از سوی دیگر در زندگی و نگرش خود زنان تحولی نو بوجود آورده است که اثرات این تغییر و تحول و صدمات ناشی از آن برکسی پوشیده نیست. اگر چه زندگی زنان به لحاظ درآمد وضع بهتری دارد لکن از نظر جسمی و روانی و با توجه به شرایط و نوع کار در محیط های شغلی گاه وضعیت غیر قابل تحملی را بوجود می آورد.
در چنین شرایطی زنان ناچاراً در شغلی تمام وقت را بر عهده می گیرند 1- شغل بی مزد خانگی 2- شغل بیرون از منزل با همه پیچیدگی ها و نتایج مثبت و منفی آن.
تغییر در نقش اجتماعی زنان و حق طلبی آنان در عرصه فعالیتهای شغلی و آموزشی و اجتماعی سبب گردید آنان به هویت تازه ای دست یابند تا نه تنها نیمی از رسالت انسانیت را به دوش گیرند بلکه در مقابل همه انسانها احساس مسئولیت نمایند. آثار اجتناب ناپذیر کار زنان بر روابط با همسران و فرزندان و آثاری که اشتغال زن بر سرنوشت خودش بر جای می گذارد پیچیدگی بیشتری می یابد. بویژه که زنان در صدد تعریف نقش خود بر آمده و در تأمین معاش و بروز خلاقیت و توانائی های آموزش و شغل مردان به رقابت برخواستند و از جهتی نمی توانستند از روابط خانوادگی و وظایف منزل غفلت ورزند.
در این راستا زنان شاغل را می توان به سه گروه تقسیم کرد.
گروه اول: آنهایی که علی رغم کار در خارج از منزل به هنگام بازگشت به خانه مسئولیتهای خانه داری و فرزندپروری را بر عهده دارند در این گروه مردان با تصورات قاطعی و سنتی خود در خانواده هیچ گونه کمکی به همسران خود نمی کنند و معتقدند کار منزل از وظایف اصلی و اساسی زنهاست. در این سبک زندگی کار مضاعف زن در بیرون و منزل به مرور سبب بروز تضادها و مشکلاتی خواهد شد که برخی از آنها شامل موارد ذیل است.
الف- احساس خستگی روحی و جسمی و در نهایت عدم رضایت از زندگی در رابطه به زندگی زناشویی و فرزند است.
ب- افسردگی در زنان شاغل
ج- درگیری بیشتر با فرزندان و بی علاقگی به روابط زناشویی
گروه دوم: زنانی که بر اساس تفاهم روحیه مشارکت وظایف خانه داری در تربیت فرزندان را به اتفاق همسران خود انجام می دهند. در این گروه خانواده فضای مشارکت و مسالمت است نه سلطه. مسئولیتها تقسیم شده و زنان از حمایت شوهران برخوردارند. تحقیقات نشان می دهد مردانی که در کار خانه همسران خود کمک می کنند از سلامت بهتر، آرامش بیشتر و تعارض کمتری در زندگی زناشویی برخوردارند و مهمتر آنکه این احساس مسئولیت را به فرزندان خود متصل می کنند.
گروه سوم: زنان شاغلی که به دلایلی فاقد همسر بوده و خودشان نان آور خانه هستند. و انجام وظایف دوگانه یعنی کاردر خانه و بیرون از خانه اشتغال دارند و چاره ای جز این نمی بینند. آنها هم نقش زنانه و هم نقش مردانه دارند. این زنان در صورت عدم حمایت اجتماعی شغلی با تعارض ها و پیامدهای منفی مواجه و سلامت روانی آنها تهدید خواهد شد.
تحقیقات نشان می دهد افرادی که از حمایت اجتماعی برخوردارند نسبت به خود احساس مثبت دارندو در زندگی خانوادگی از ثبات بیشتری برخوردارند و می توانند از پیامدهای زیان بار دوری جویند.
اگرچه تحقیقات نشان می دهد مادران شاغل احساس رضایت بیشتری نسبت به مادران خانه دار دارند اما مادری که به طور تمام وقت کار می کند چگونه می تواند بر مسائل تربیتی فرزندان و وظایف همسری خود رسیدگی کند؟ این گونه زنان با تعارض کار- خانواده مواجه هستند. که آیا اولویت را به کار بدهند یا مسائل خانواده؟
مادری که از 30/7 صبح تا 3 بعد از ظهر در بیرون از منزل کار می کند و بعد از اینکه وارد خانه شد نیاز به حداقل 1 ساعت استراحت جسمی و ذهن دارد. از طرفی چنانچه این مادر یک یا چند فرزند داشته باشد چگونه می تواند زمان خود را صرف آنها کند؟ تکلیف نهار فردا چه می شود؟ تکلیف بچه ها و همسر چطور؟ پرخاشگری کودک و ارتباط آن با کار مادر و....
با این وجود 85 درصد زنان در طول زندگی خود هنگامی که ناچار باشند بین کار منزل و کار بیرون از منزل یکی را انتخاب کنند کار منزل و تربیت فرزندان را ترجیح می دهند.
دکتر حسن زارعی مشاوره